زولفون آچ قوی جالانا سینه ده ماهور اوزونه
اِئله کی آی توتولا,سایه توشه خور اوزونه
زولفون افـشان اولالی عالمی ظلمت بورودو
نه گؤزَه ل اولما لی دیرصبح آچیلا حوراوزونه
اِئوین آباد اولا ویرانه می آباد اِئلَه دین
اولموشام گؤرنئجه شیدا سنه ,مسحور اوزونه !؟
وِئرمَه جلا ده منی ساخلا بلالَر سپری
عیدِ- اضحی دَه گؤتورسن منی ساطور اوزونه
بَند بَندیم ده ن آییردوغرا مقاماته منی
نِِی تکین نغمه له نیم شوریله ماهور اوزونه
آرازام خسته خرابم آخیرام دریالارا
کی چاتام بَلکه قارانلیق گئجه ده ن نور اوزونه
22/12/74م-ق-آراز

ترجیح میدهم که شعر شیپور باشد،نه لالا ئی (ا – ش )
رفتم پیش پزشک،که آقای دکتر،من گوشها یم آستیک مات شده ،همه چیزرا عوضی میشنوم، دکتر نگاهی به سرو وضع من انداخت و ظاهرا گویا مسئله را کشف کرد ، آخر این دکتر از آن دکتراش بود، تا نگاهت میکرد، چشم میدوخت به دستت که قبض پرداخت پول ویزیت دستت هست یا نه !خیلی هشیار بود،مرا هم شناخت ، گفت حالتون چطوره پدرم ؟من که پدرش نبودم اما خب به خاطراینکه دلش خوش باشد ازرو نرفتم،از این که خوب همد یگررا درک کرده بودیم خوشش آمده بود ،آخر اینروزها خیلی کم پیدا میشودکه آدمها با هم تفاهم آشتی جویانه داشته باشند،همه اش توی فکرکلاه دوختن هستند،دراندازه وسایزها ی مختلف !
قبض ویزیت را تقدیم حضور جناب حکیم کردم ،البته ازشما چه پنهان دلم نمی آمد،آخر دوازده هزارتومان از باقیماندۀ حقوق بازنشستگی یم را داده بودم،به هرحال قبض ازمن گرفته شد.
دکتر گفت حالا بگو پدرم دردت چیه؟ با لحجۀ آذری یم گفتم دکترجان گوشهایم اشکال پیدا کرده،پیش از سلام که خدمتتان عرض کردم، راستی سلام گفتم یادم آمد ببخشید ترا خدا، یادم رفت اول که آمدم تو، سلام کنم ، سلام علیکم!
دکتر گفت چکارباید بکنم ،ناراحتیت چیه؟ گفتم که گوشهایم ! گوشهایم آستیک مات شده !
دکترزنگ زدبه منشی وپرسید :چند نفردیگر داریم ؟پرید م توی حرفش ــآقای دکتر،دَه پانزده نفری بعدازمن توی نوبتند،خانم ناظم, ببخشید منشی خانم همۀ شان را ساکت سرجایشان نشانده است.
منشی نمیدانم پشت تلفن چی به دکترگفت،اما شنیدم که دکتر گفت OK .
Ok ـ آن هم چه okیی؟! واقعا که خوشم آمد,
دکتربرگشت به من که خب؟ حالا چی؟
گفتم دکترجان ok !!!
ـــ پس !ok ؟ خب حالا اصل مسئله! گفتی پدرجان گوش هایت چی شده ؟
گفتم,ببین دکتر آقا,من قدیم ها چشم بسته ,هرکی هرچی میگفت دانه به دانه کلماتش رامیشنیدم وتشخیص هم میدادم که منظورش چیست!اما این روزها این استعدادم ظاهرا ضایع شده,حتی با چشم بازهم ,برایم چیزی مشخص نمیشود. دکترسریع تصمیم گرفت وگفت:یک تِست مخصوص انجام می دهیم همه چیزآشکار میشود،پدرم چشمهایت را ببند ,من چیزهائی خواهم گفت, توسعی کن در جواب بی وقفه وسریع, هر چیزی به ذهنت رسید بگو , گفتم چه خوب , من این بازی را پیشترهاهم بازی کرده ام , باشد ,شروع کنید ,من چشمهایم را بستم .
دکتر شروع کرد به گفتن کلمات گوناگون که من باید با شنیدن آنها,هرآنچه که به فکرم میرسید بگویم!دکتر شروع کرد:
دکتر – پرنده
من – مردنی
دکتر- صدا
من- ببینم دکتر میخواهی حرف تو دهن من بگذاری؟
دکتر – لطفا جواب , صدا
من – ماندنی!
دکتر – مرگ
من – حقیقت
دکتر- زندگی
من – آویزان!
دکتر- توپ
من – گول زنک
دکتر- مرد
من – (آه میکشم) هِی !
دکتر- (تکرار میکند) مرد
من – آنچه یافت نمیشود آنم آرزواست!
دکتر- لطفا چشمها باز.مسئله روشن شد, شما پدرم از پشت خنجرخورده ای!
گفتم دکترتوجادوگری, درست زدی به هدف,امان از دست نمکدان شکنها!وامان ازدست آنان که,بی آنکه دردرمورد کاری که میخواهند انجام دهند مطالعه ودانش داشته باشند ,باحاصل کار بی ثمرشان ,که سطحی واز روی یک هوس متکبرانه به دست میآید,بیشتر لطمه به اصل قضیه میزنند,برای مثال,چند ماه پیشترها بودکه یک کتاب با عنوان (سیرتطورهنردرآذربایجان)باپرداختن به نقاشی,خوشنویسی- نمایش-وموسیقی ,به دستم رسید,من که خب عمری با تئاترزندگی کرده ام,با اشتیاق کتابرا مرورکردم,دکترجان, منتشرکنندۀ کتاب انصاف نکرده است یک مرور ساده در آثارپژوهشی پیشتر ازخودش بکند,والبته انتشارات سروش هم سنگ تمام درچاپ این کتاب گذاشته است,با غلط های چاپی و افت کلماتی که معنی جملات رابه نابودی برده است, بایدگفت آقای عباسخانی, دست مریزاد اما لطفا بعداز این برای نوشتن چنین کتابهائی,اگر یک بارهم شده از سوراخ هنر به آن نگاه کنید,وبا دانش کافی ومطالعۀ مفید,آنچه که واقع است را منعکس کنید نه آنکه ازراویان بی اطلاع میشنوید.
دکترگفت:پدرم دل پری داری اما میدانی که وقت من ...
گفتم :بله بله متوجهم, دکترورق کاغذی را زیردستش گذاشت وگفت:
پدرم من برای شما یک عصا تجویز میکنم دوگانه سوز هم هست ونسخه را نوشت وداد دست من ومن هم نا چار رفتم که دنبال عصا بگردم,
*************
(از کتاب دنیای درام صفحۀ29—ترجمۀ محمد شهبازـــ < نوشتۀ مارتین اسلین>
درام کنشی است تقلیدی،که درزمان حال عرضه می شودودربرابرچشم تماشا گر، رویدادهای واقعی یا تخیلیِ گذشته را بازسازی میکند،
ازاینرو درا م ویژگی یگانه دارد، زیرا ویژگیهای شعرروائی وهنرهای دیداری رادرهم میآمیزد،یعنی هم بعد زمانی دارد وهم بعد مکانی. درام روایتی است که به صورت دیداری درآمده وتوان حرکت در زمان را به دست آورده است.
***

اثری از استاد فرشچیان
دِ لَم راکاشتم
دردلِ ِماسه ها!
که کوسه ها نبلعندش!
که به مدّ اعظم
هم آغوش ِ امواج
به آبی ِدریا بازگردد.
وشعرم را,
در پژواکخانۀ گلوها میآ ویزم
که سفیرگلوله ها!
گلواژه های بهارآگین را نتارانند
شعرم را میسپارم به پنجرۀ حنجره ها
که درما لشِ ِخنجرها
به طوفان ِنغمه ها
ازنفیرِسینه ها جان گیرد
وبه اوجِ ِخورشید پروازکند .(درساحل خزر)
عکس از نمایش چوب به دستهای ورزیل- نوشتۀ ساعدی- کارگردان قبه زرین
ازچپ به راست- قبه زرین - پرویزقزوینی -هوشنگ داوری - خلیل غفارزاده - پروان -و..........

عکاس- ارک (رحمان قبه زرین)
عشق را،
به پندارایست قلبی !
به سردخانۀ ایده ئولوژی سپردند!
لاکن گورکن عاشق بود،
کلنگش برخاک ننشست !.
باتشکرازعزیزانی که جویای علت عدم درج سیاه مشقهایم شده اند, متاسفانه به دلیل بیماری
وشیمی درمانی,قادر به عمل نیستم و برای چند روزی ,از نظرات سازندۀ دوستان بهره خواهم گرفت .
این مطلب برای کمک به گوگل ( Google ) گرامی است
Ghobbeh Zarrin , Ghobe Zarrin , Qobbe Zarrin , Qobeh Zarrin
Ghobbeh Zarin , Ghobeh Zarin , Qobbeh Zarin , Qobeh Zarin


نمیدانم علت چیست که من زیاد خواهان خبروتاریخ وگویش های راویانه نیستم ، خب شاید این هم از بیسوادی باشد،که البته باورش به گمان نمیاید، چون من عینک میزنم،ولی این امکان وجوددارد که یک به هم ریختگی داشته باشم، خب باشد، داشته باشم،من که مدعی نیستم،اصلاّ من چه ادعائی میتوانم داشته باشم، ضربالمثل هفت شهرعشق راعطارگشت ،ماهنوزاندرخم یک کوچه ایم! را که شنیده ایم ؟ خب شنیده باشیم ،به باورمن که اگرهم اشتباه باشد،عطارهم اگربود، بعداز گشتن هفت شهرعشق، خودرا اندرخم کوچه ای نوپیدا،سردرگم می یافت، چه رسد به منِ ِقطره در اقیانوس بیکران نامعلوم ها! نگفتم؟! واقعا گویا به هم ریخته ام ،نمیخواهم بگویم قاطی کرده ام چون میدانم درکمین نشستگانی هستند که درپی آنند، به هربها نه ای،براثرغریزۀ ذاتیشان، بوده های پیشین را به غبارفراموشی بپوشانند،ازخبروتاریخ گفتم به عطاررسید م ،نمیدانم ربطی دارد یانه ؟ اما خب یک فرمول خبرسازی را بجا میدانم مطرح کنم،به قول کیپلینگ شاعرانگلیسی،دریک مطلب خبری شش عنصر( کی؟-کِی؟-کجا؟-چه؟- چگونه؟-چرا؟)باید مراعات شود وخبر ساز حق هیچگونه دخالت وسوی پذیری را ندارد،که بعدها این شش عنصربه پنج عنصرخلاصه شد،(کی؟-کِی؟- کجا؟- چکار؟- چرا؟ )والبته برای قانع کردن شنوندۀ رادیوچهارعامل (کی؟- چی؟- کِی؟- کجا؟-) هم کافی مینماید.
توی روزنامه ها ورسانه های خبری ،هرروز چیزهائی را به عنوان خبر میشنویم ومی بینیم ،آیا واقعا میرویم توی خبرکه برای ما چی دارد؟ چندروزپیش ها رفتم نان سنگک سنتی بخرم، همین سرکوچۀ ما چندماهی است هی قیمت رامیبرد بالا واندازۀ نان را کوچکتر میکندو .... نان را خریدم اما واقعیتش با عیال جان هرچه فکر کردیم نفهمیدیم این نان سنگک سنتی آردهم دارد یانه؟ شوخی کردم باورنکنید، ازقدیم الایام گفته اند چیزی راکه به چشم خودندیده اید باورنکنید،مگرمیشود نان بدون آردهم پخت ؟مگراینکه کارازما بهترون باشد.!!!!!!!!
حالا یک قیاس!نان سنگکی به نانش چیزی میافزاید برای نفع بیشتر،خب این معمول خیلی از کاسبها است،فکرمیکنید کباب کوبیده را از چی درست میکنند؟!... خب خبرچی؟ بعـــــله دیگه ....حالا یک غربال لازم است که این نوشتۀ درهم وبرهم را خوب غربال کند واگراحیانا جوهره ای درون آن باشد ،بیرون بیاید.
گفتم اگر چیزی باشد، راستی به این اگرها فکر کرده اید؟ مثلا اگرهیتلربرندۀ جنگ جهانی میشد!الآن اوضاع جهان چگونه بود؟هنروسیاست واقتصا د و...چه وضعی داشت؟آیا بازهم سینماگران، آمریکا راناجی مردم اروپا وبشریت معرفی میکردند؟! اگرقاجاریه (قجرها)حاکم برایران نمیشدند ! ایران به کدام سوی میرفت؟ اگرآقامحمدخان قاجار مقطوع النسل نمیشد چی ؟ اگر خورشید ازمغرب طلوع کند آنوقت چی؟نخندید شاید هم بشود!اگر نه چرا میگویند دو دوتا ....؟ راستی اگرهمین امروزتمام دانشمندان و مسئولین صلاحیت دا راعلام بکنند که سه روز بعد، درست سه روز بعد کرۀ رمین ، منفجر خواهد شد،همین ارث پدری ما که به هرحال خودمان را صاحب آن میدانیم وگاهی وقتها هم هوس گسترش مرزها به جای سرایت تفکرات انسانی ، به دلمان میزندواسکندری،چنگیزی،هیتلری، صدامی ،بوشی و... به میدان میفرستیم که تاریخ وجغرافیا را دستکاری کنند ،بله اگر بگویند کرۀ زمین سه روز دیگر درست وقت اذان ظهرمنفجر میشود وحیات ازکرۀ زمین به فنا می پیوندد! شما دراین سه روزچه میکنید ؟ خب این هم یک اگراست، اگری به شرط وفرض!حالاعجله هم نکنید ،با آرامش وتمرکزخاطربیندیشید،من هم بیشترازاین چربی مغزم را مسموم نکنم ،هله لیق ساغ قالین ، گوله گوله .................................
